الشيخ عباس القمي

27

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

كشيد و دشمنان از دنبال وى همى حمله مىبردند و اسب مىتاختند ، ناگاه دستى از كوه به در شده گريبان عدنان را بگرفت و بر تيغ كوه كشيد و بانگى مهيب از قلّهء كوه به زير آمد كه دشمنان عدنان از بيم جان بدادند . و اين نيز از معجزات پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّه عليه و آله و سلم بود . بالجمله ، چون عدنان به حدّ رشد و تميز رسيد ، مهتر عرب و سيّد سلسله و قبلهء قبيله آمد چنان كه ساكنين بطحا و سكّان يثرب و قبايل برّ ، حكم او را مطيع و منقاد بودند ، و چون بخت‌نصّر « 1 » از فتح بيت المقدّس بپرداخت ، تسخير بلاد و اقوام عرب را تصميم داد و با عدنان جنگ كرد و بسيارى از انصار او بكشت و عاقبت بر عدنان غلبه كرد « 2 » و چندان از مردم عرب بكشت كه ديگر مجال اقامت براى عدنان و مردان او نماند . لاجرم هر تن به طرفى گريخت و عدنان با فرزندان خود به سوى يمن شد و آن مأمن را وطن فرمود و در آنجا بود تا وفات كرد . « 3 » و او را ده پسر بود كه از جمله معدّ و عكّ و عدن « 4 » و ادّ و غنى بودند . و آن نور روشن كه از جبين عدنان درخشان بود از طلعت فرزندش معدّ طالع بود ، و اين نور همايون بر وجود پيغمبر آخر الزمان دليلى واضح بود كه از صلبى به صلبى منتقل مىشد ، و چون آن نور پاك به معدّ انتقال يافت ، و بخت‌نصّر نيز از جهان شده بود و مردم از شرّ او ايمنى يافته بودند ، كس به طلب معدّ فرستادند و جنابش را در ميان قبايل عرب آوردند و معدّ سالار سلسله گشت . و از وى چهار پسر پديد آمد و نور جمالش به پسرش نزار ( به كسر نون ) منتقل شد ، مادر نزار معانة « 5 » بنت جوشم از قبيلهء جرهم است . آنگاه كه نزار به دنيا آمد

--> ( 1 ) بخت نصر ( به ضم باء موحدة و سكون خاء معجمة و ضم تاء مثناه فرقانية و نون مفتوحه و صاد مشدّده مفتوحه در آخر راء مهمله ) . ( 2 ) نك : الكامل فى التاريخ ، ج 1 ، ص 272 . ( 3 ) نك : تاريخ يعقوبى . ( 4 ) شهر عدن منسوب به اوست . ( 5 ) نك : تاريخ اليعقوبى ، ج 1 ، ص 223 ، ( در جلد دوم ، ص 119 ، نام مادر نزار ، « ناعمه » ثبت شده است .